از شخصی پرسیدن به چه جور رئیس جمهور می خواهی رای بدی؟ وی جواب داد: والا رجایی که تموم سوز بود, خامنه ای هم که نیم سوز بود. ما یه رئیس جمهوری می خواهیم که نسوز باشه.
------------------------------
يه روز به حاج آقا گفتن كه در مورد اين لباسهاي غربي و تحريك كننده كه زنها ميپوشن سخنراني كن، ولي طوري حرف بزن كه مردم ناراحت نشن. حاج آقا سخنراني كرد و گفت: من نميدونم اين مدلهاي غربي چيه در اين شهر پيدا شده، واقعاً نميفهمم اين خواهراي ما اخيراً همهشون دامناشون تنگ شده، يا اخيراً همهشون چاق شدن؟
------------------------------
يه روز يه معلم از يك دانشآموز پرسيد: مساحت ايران چقدره؟ گفت: 1648192 متر مكعب معلم پرسيد: چرا مكعب؟ گفت: چون بعد از انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش.
------------------------------
يه روز دو تا معتاد با هم حرف ميزدن. يكي از اونا گفت: شنيدي ديشب مهندش موشوي در مورد مهتادا چي گفت؟ اون يكي پرسيد: موشوي ديگه كيه؟ گفت: موشوي ديگه، نخشت وژير. پرسيد: موشوي شد نخشت وژير؟ پش مشدق رفت؟
------------------------------
از يك دانش آموز كه خيلي سياسي شده بود در كلاس ديني پرسيدن:
چطور غسل جنابت ميكنن؟ گفت: اول موضع مون رو روشن ميكنيم، بعداً جناح راست رو شستشو ميديم، و اونوقت جناح چپ رو ميشوريم.
پرسيدن: پس بقيه جاها چي؟ گفت: اونجا مثل كارگزاران ميمونه، هم با راست شستشو ميشه، هم با چپ.
------------------------------
خبرنگار تلويزيون در سالهاي اول انقلاب با وارطان مصاحبه تلويزيوني كرد و از او پرسيد: برادر! نظرتون درباره صدور انقلاب چيه؟ وارطان گفت: موافقم، هاماشو صادر كنين.
------------------------------
آتقي نفس زنان مياد خونه، به زنش ميگه: خانم جان چه نشستي كه به هركي كه پنج تا بچه داشته باشه، يك پرايد مجاني ميدن! زنش ميگه: مرد مگه زده به سرت؟! ما كه سه تا بچه بيشتر نداريم!
آتقي ميگه: خانم جان، از شما چه پنهون...من دو تا بچه هم از صغرا خانوم، طبقه پاييني دارم! الان ميرم ميارمشون. خلاصه ميره دو تا بچه ها رو مياره، وقتي برميگرده ميبينه دو تا از بچه هاش نيستن. از زنش ميپرسه: خانم جان، ياسر و علي كجا رفتن؟ زنش ميگه: والله تو كه پايين بودي، هوشنگ خان اومد بچه هاشو برد!!!
------------------------------
يه شب يه بسيجي تو خيابون بوده داشته آسمونو نگاه مي كرده يكهو ميبينه ستاره ها دارن چشمك ميزنن. بسيجيه سرشو ميندازه پايين ميگه استغفرالله.
------------------------------
داش آقا در رشته تکواندو قهرمان اول بود. یکی از اصلی ترین سرگرمی او این بود که هر گاه مگسی وز وز کنان پیدایش می شد، با یک ضربه دست، او را در هوا به دونیم می کرد و دوستانش او را تشویق می کردند. پس از مدتی پدرش وی را زن داد و به مرور آنهمه تیزی و چالاکی از میان رفت. روزی مگسی وز وز کنان پیدایش شد، او را با دست گرفت و خطاب به او گفت: اگر دست از اذیت و آزار بر نداری، می گم بابام برای تو هم زن بگیره!
------------------------------
از ناصرالدین شاه روایت است که در سفر اولش به فرنگ روزی برای قضای حاجت تنگش گرفته بود، ولی به طرز کار توالت های فرنگی آشنا نبود. فرصت پرسش از ملازمین هم نبود. ناچار روی تکه کاغذی کارش را کرده و خود را راحت نمود. ولی دید خیلی ضایع شد و آبرویش پیش میزبان خواهد رفت. ناچار کاغذ را جمع و جور کرد که از پنجره به باغ پرتاب کند. تیرش به خطا رفت و محتویات کاغذ مستقیما به سقف خورد همانجا چسبید و ماند. شاه دید خیلی بدتر شد. از پنجره به آرامی باغبان را فرمان داد که داخل شود، و به او گفت که به تو صد فرانک می دهم که این فضولات را از سقف پاک کنی، و به کسی هم چیزی نگویی. باغبان که از خنده روده بر شده بود جواب داد: قربان خاک پاک همایونی، من دویست فرانک به شما می دهم که به من بگویید چطوری آن بالا توی سقف کار خرابی کردین؟
------------------------------
کنگره جهانی کیهان شناسی در تهران برگزار شد. ابتدا نماینده روسیه اعلام کرد که: ما در دهه آینده می خواهیم در سطح سیاره ونوس پیاده شده و دست به تحقیقات بزنیم. نمایندگان دیگر کشورها نیز پروژه های خود را جهت اکتشافات در سطح نپتون، زحل، اورانوس و غیره معرفی کردند. نوبت به حجت الاسلام حسنی، نماینده ایران رسید که پروژه ایران را معرفی کند. وی گفت: ما اصلا گصد داریم بریم سر اصل گضیه، و در سطح خورشید دست به ایکتشاف بزنیم. از هر طرف دست ها بلند و سوال مطرح شد که مسئله حرارت خورشید را چه گونه حل می کنید؟ آنجا که همه چیز ذوب می شود و نابود می شود. حاج آقا جواب داد: په...اینکی کاری نداری..... ما روز که نمی ریم آنجا.......، شب می ریم!!!!
------------------------------
شخصی سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير مي بنده به پنجرة فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد از يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، او يك كم دست و پا ميزنه، بعدِ يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده!!!
------------------------------
مشتی داشت خاطره تعريف ميكرد، ميگفت: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، البته سال چهل و نه دو نفر خيلي بود!!!
------------------------------
از جوانی مي پرسند: پيامبر كي به رسالت رسيد؟ مي گه : نمي دونم من سيدخندان پياده شدم !!
------------------------------
راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!
------------------------------
رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه!
------------------------------
از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي میگه: کوپن چيه؟ آفريقايي ميگه: گوشت چيه؟ ايرانيه ميگه: نظر چيه؟!
------------------------------
يه روز مردم می بينند شخصی، از هواپيما در حال سقوطه که يه دفعه توی آسمون متوقف می شه و بعد از چند لحظه توی آب سقوط می کنه. مردم سريع اونو نجات ميدن و علت اون توقف عجيب رو سوال می کنند. مرده ميگه: والا داشتم می افتادم که گفتم: يا امام حسن. يه دفعه وايستادم و بعد يه نوری اومد!!!... بهم گفت: با کدوم امام حسن کار داری؟ گفتم: با امام حسن عسکری. گفت پس اشتباه شده من امام حسن مجتبی هستم.
------------------------------
آخوندی تومسجد سخنراني مي كرده: امروز ازحضرت فاطمه نميگيم كه دلتون بسوزه. امروز ازامام حسين نمي گيم كه جيگرتون كباب بشه. اما امروز يه چيز ميگم كه اونجاتون بسوزه: مسجدامشب شام نميده.
------------------------------
يکي از برادرها پسرش روز عاشورا بدنيا آمده بود. روزسالگرد تولدش بهش يك قمه هديه ميده!
------------------------------
امام جمعه اروميه :جوانان! برويد ريش بگذاريد و زيبا شويد و هيپيگري را کنار بگذاريد!"
امامجمعه اروميه گفت: من در انتخابات رياستجمهوري به آيتاللهالعظمي هاشمي رأي خواهم داد ولي اين هم ناز ميكند؛ من ميگويم بيا و بگذار تمام بشود.
به گزارش ايلنا، حجتالاسلام "غلامرضا حسني", امام جمعه اروميه با بيان اين مطلب در مراسم 22 بهمن افزود: من در عين حال كه به بقيه احترام قائلم ولي ميگويم هاشمي از همه بهتر است و در نماز جمعه هم خواهم گفت و ميدانم كه صدا و سيما پخش نخواهد كرد ولي نكند به جهنم! ولي باز خواهم گفت.
وي در ادامه با اشاره به تهديدات آمريكا عليه ايران، افزود: اگر آمريكا بخواهد قدمي به سوي ايران بردارد بايد از روي جنازه 80 ميليون ايراني بگذرد.
حسني با بيان اينكه من خودم اكنون قادر هستم 600 فشنگ با خود حمل كنم و به سربازان آمريكا و اسرائيل بزنم، تهديد كرد: آمريكا بداند اگر كوچكترين قدمي بردارد به محوريت عالم تشيع آمريكا را داغان خواهيم كرد.
امامجمعه اروميه با اشاره به جوانان دوران حضرت امام, گفت: امام خميني هيپيها را چنان كرد كه در جنگ از انقلاب دفاع كردند ولي امروز متأسفانه هيپي تربيت ميكنند و ميگويند "آزادي! آزادي!". مردك برو دنبال كارت.
وي گفت: جوانان! برويد ريش بگذاريد و زيبا شويد و هيپيگري را كنار بگذاريد.
------------------------------
يه روز خدا عيسي, موسي ومحمد را نزد خود فرا مي خونه وبه هرکدوم چکی بمبلغ يک ميليارد دلار ميده وميگه: این پولها رو بين امت خود خرج کنيد. بعد ازطي سالها خدا دوباره اون سه نفر را فرا ميخونه واز اونا طرز چگونگي خرج پول ها را میپرسه. عيسي میگه من در راه فناوري هسته اي وعلوم فضايي، سطح دانش امتم را بالا بردم. موسي میگه منم از لحاظ پزشکي, نظامي والکترونيک، دانش امتم را ارتقا دادم. سپس محمد میگه من چک را دادم به علي اونم داد به حسن اونم داد به حسين و....تا آخررسيد به مهدي و اونم فعلا فراریه معلوم نيست کجا قايم شده.
------------------------------
بازي استقلال و پيروزي بوده هرچي دنبال داور مي گردن پيدا نمي کنن. آخوندی رو ميزارن داور. علي دايي يک شوت ميکنه از کنار دروازه استقلاليها ميره خارج زمین. آخونده ميگه گله. ميگن اين که گل نشد براي چي مي گي گله؟ آخونده میگه چون نیتش گل بوده گل قبو له.
------------------------------
يك بسيجي دلش مي گيره نوار خالي مي ذاره گوش مي كنه.
------------------------------
جرج بوش مي ره بازديد يه مدرسه، سر کلاس مي شينه و مي گه: هر سوالي دارين بکنين. يکي
بلند مي شه و مي گه: سلام آقاي رييس جمهور،اسم من رابرته، من سه تا سوال داشتم؟
۱- چه طور شد شما انتخابات رو باختيد و بعد برديد؟ ۲ - چرا شما بدون دليل به عراق حمله
کردید؟ ۳ - به نظر شما، بمب اتمي هيروشيما، بزرگترين عمل تروريستي تاريخ نبود؟ جرج بوش
تکوني رو صندليش مي خوره و تا مي آد جواب بده، زنگ تفريح مي خوره. زنگ بعد يه پسر ديگه بلند
مي شه و مي گه: آقاي رييس جمهور، اسم من جکه و من پنج تا سوال داشتم؟ ۱- چه طور شد شما انتخابات رو باختيد و بعد برديد؟ ۲- چرا شما بدون دليل به عراق حمله کردید؟ ۳- به نظر شما، بمب اتمي هيروشيما، بزرگترين عمل تروريستي تاريخ نبود؟ ۴- چرا زنگ تفريح ۲۰ دقيقه زودتر به صدا در اومد؟ ۵- و سوال آخر؟ رابرت کو؟
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
