تبليغاتX

زيباترين اهنگها از جن دجي كد

زمرد سبز

زمرد سبز

زمرد سبز

لطیفه -

لطیفه

يه مرده با زنش سوار ماشين بودن و داشتن مي رفتن ماه عسل، يه خارجيه مي آد و با ماشينش از کنارشون رد مي شه و مي گه: گود مورنينگ. مرده هم در جواب مي گه: مورنينگ گود. زنش ازش مي پرسه؟ تو به اون يارو خارجيه چي گفتي؟ مي گه: هيچ چي، اون گفت: سلام عليکم، منم گفتم: عليکم السلام!!!
------------------------------

بر سر در یکی از کلیساهای ایرلند این عبارت نوشته شده است: "بدترین دشمنان خویش را دوست بدارید!"
و در مقابل آن کلیسا باشگاهی وجود دارد که بالای در آن این عبارت به چشم می خورد:
"بدترین دشمنان شما الکل است"
------------------------------

حاج آقا زنگ ميزنه به صدا و سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين چه تصاوير مستهجني بود كه تو سريال امام علي نشون داديد؟! يارو بهش ميگه: حاج آقا ما كه فقط پاها رو نشون داديم. حاجی ميگه: بابا تلویزيون ما پرش داشت، همه جاشو ديديم.
------------------------------

یه روز گزارشگری از غضنفر پرسید: توی جنگ ایران و عراق معجزه ای اتفاق نیفتاد؟ غضنفر گفت: چرا ما ده تا سرباز بودیم که داشتیم راجع به موضوعی صحبت می کردیم که ناگهان صدای بلندی آمد و هشت نفر از ما ناپدید شدند.
------------------------------

يه روز عزرائيل با بنز مياد همه تعجب مي کنن و ازش ميپرسن :عزرائيل، پول اين بنز رو از کجا آوردي ؟
 
ميگه بابت اضافه کاريه 11 سپتامبر.
------------------------------

شخصی ادعاي پيغمبري ميكرد، رفقا بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي برسه. خلاصه ميره.
دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خونين برميگرده!  رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! شخص مدعی ميگه: من رفتم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!
------------------------------

يک گزارشگر كه در زمان طالبان اوضاع زنان در افغانستان رو ديده بود ، بعد از رفتن طالبان از اون كشور ديدن كرد و از تغييرات اجتماعي كه مي‏ديد شگفت زده شد. او قبلاً ديده بود كه مردان جلوتر راه مي‏رفتند و زنان چند متر پشت سر اونها راه مي‏رفتند، در حالي كه مي‏ ديد پس از جنگ زنان چند متر جلو‏تر از مردان راه مي‏رفتند. از يك نفر دليل اين تغيير رو پرسيد. او گفت: علت اين است كه در مدت جنگ تمام كشور رو طالبان مين ‏گذاري كردند.
------------------------------

مدتي پس از مرگ استالين برژنف داشت در نشست عمومي حزب كمونيست عليه سياستهاي استالين حرف مي‏زد.يك دفعه از انتهاي سالن صدايي گفت: اون موقع تو كجا بودي كه جرأت نداشتي اين حرفا رو بزني؟
برژنف به طرف صدا برگشت و پرسيد: كي بود؟
كسي جواب نداد.
باز هم پرسيد: كي بود؟
باز هم كسي جرأت نكرد جواب بده.
برژنف گفت: اون موقع من همون جايي نشسته بودم كه تو الآن نشستي.
------------------------------

حاج آقا به عنوان نماينده مملكت براي بازديد به فرانسه رفت و از موزه لوور ديدن كرد. مديران موزه براي اثبات حسن نيت يك كفش براي او آوردن و به او دادن و به او گفتن: ما كفش لويي شانزدهم رو به عنوان هديه به شما تقديم مي ‏كنيم.
حاج آقا كفش رو پاش كرد و گفت: ولي اين كفش كمی تنگه، نمي‏شه كفش لويي هفدهم رو به من بدين؟
------------------------------

سه نفر به جزيره آدم‌خوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمی بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولی از ترس مرده. در ديگ دومی را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، آخوندی كه توی ديگ بود، در حالی كه بدنش را مالش می‌‌داد سئوال کرد: ببخشيد روشور داريد؟
------------------------------

تو کلاس درس معلم گفت: بچه ها امروز ميخوام بهتون بگم  دو آدم اول دنيا چطور بوجود آمدند. يکی ازبچه ها گفت : خانم اونو ميدونيم . بگين سومين آدم دنيا چطور بوجود آمد.
------------------------------

روزی عبيد زاکانی  از کوچه ميگذشت ، مردی را ديد که سگی راسخت ميزد. عبيد از او پرسيد : چرا سگ را ميزنی؟ آن مرد پاسخ داد اين سگ ناپاک به درون مسجد رفته، عبيد به او گفت : سگ را نزن چون نمي فهمد، اگر مانند ما بود هرگز پايش را در مسجد نمی گذاشت.
------------------------------

عروس جوان گريه كنان مي گفت: من نميتوانم اخلاق بد شوهرم را تحمل كنم. او آنقدر مرا عصباني و ناراحت كرده كه دارم لاغر مي شوم . عمه اش از او پرسيد: پس چرا او را ترك نمي كني؟
جواب داد: قصد اين كار را دارم ولي منتظرم تا او وزن مرا تا
50  كيلو پايين بياورد.
------------------------------

يه روز خدا تصميم مي گيره به سه تا از بنده هاي خودش چيزي بده. يك فرانسوي و يك آلماني و يك ایرانی رو انتخاب مي كنه و به فرانسوي مي گه: چي در این دنيا مي خواي؟ فرانسوي مي گه: خدايا، من يه همسايه دارم كه يه ويلاي بزرگ تو بندر مارسي داره، دلم مي خواد مثل اون ويلا رو تو مارسي داشته باشم. خدا بهش يه ويلا مثل همون تو مارسي مي ده.
خدا از آلماني مي پرسه: تو چه آرزويي داري؟ آلماني مي گه: خدايا! همسايه من يه بنز 600 مدل 2004 داره. خدا مي گه: مي خواي تو هم مثل اون بنز رو داشته باشي؟ آلماني ميگه آره و خدا يك بنز 600 مدل 2004 به اون مي ده. خدا از ایرانیه مي پرسه: تو چه آرزويي تو دنيا داري؟ ایرانیه مي گه: خدايا همسايه ما يه مزرعه بزرگ تو نجف آباد داره كه خيلي آباده. خدا مي گه: مي خواي يه مزرعه شبيه اون به تو بدم؟ ایرانیه مي گه: نه خداجون نمي خواد به من بدي، مال اونو ازش بگير.
------------------------------

پس از سالها جعبة سياه تانكي كه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: "...حاجي جون مادرت هل نده،...ده حاجي هل نده! نامرد، آخه اين همه نارنجك و كوفت و زهرمار بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد.... حــــــــاجـــــي!
------------------------------

يه روز يه نفر ميره بهشت زهرا ميبينه تمام مرده ها روي قبرها نشستند . تعجب مي كنه . ميره از يكي از مرده ها سوال ميكنه چرا بيرون نشستي . ميگه سوالات شب اول قبر لو رفته گفتن بيرون باشيد تا خبرتون كنيم.
------------------------------

دزد مسلح جلوي مردي رو گرفت و اسلحه روي پيشوني‌اش گذاشت و گفت: هر چي پول داري بده وگرنه مغزتو داغون مي‌كنم. مرد گفت: پول نمي‌دهم. چون تو اين مملكت بدون مغز ميشه زندگي كرد، ولي بدون پول نمي‌شه.
------------------------------

مأمور سرشماري از زن پرسيد: چندتا بچه داري؟ زن گفت: چهار تا. پرسيد: چند سالشونه؟ زن گفت: هشت، هفت، شش و پنج!!! مأمور پرسيد: شوهرت چيكاره است؟ زن گفت: از پنج سال پيش كه اينترنت خريده دائماً پاي اينترنته!
------------------------------

دكتر نظام وظيفه پسر لاغري را معاينه كرد و در برگه نوشت: معاف، به دليل ضعف جسماني.
 پسر لاغر با خوشحالي گفت: آخ جون! فوري مي‏رم زن مي‏گيرم.
 دكتر نوشت: و همچنين ضعف عقلاني......
------------------------------

از شخصی می پرسند: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟
ميگه: نه.
ميگن: كربلا.
ميگه: اي خوشا به سعادتش

------------------------------

شخصی سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!
------------------------------

شخصی اظهار نظر مي‌كرد: اين جلال  آل احمد كه هي ازش تعريف مي‌كنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره.
يكي گفت: بوف كور كه مال صادق هدايته!
او گفت: ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته!؟
-----------------------------

شخصی تلويزيون رو روشن ميكنه. كانال 1، قرآن. كانال 2، قرآن. كانال 3، قرآن. كانال 4، قرآن. كانال 5، قرآن. كانال 6، قرآن. پا ميشه تلويزيون رو ميبوسه ميذاره رو طاقچه!
-----------------------------

از زنی پرسیدند: فرق تو با حوا چيه؟
 ميگه هيچي... فقط شوهر اون آدم بود، شوهر من آدم نيست!؟
-----------------------------

از یک بسيجي ميپرسن: ميدوني خدا كيه؟
 ميگه: نماينده ولي فقيه در كائنات!
-----------------------------

از محصلی ميپرسن: امام اول كيه؟
کمی فکر
ميكنه، ميگه: بابا يك راهنمايي بكنيد...
ميگن: شمشيرش معروفه
ميگه: آها... ZORO!
----------------------------

به یه بابایی میگن: شنیدی رئیسِ بهشت زهرا رو گرفتند؟
میگه نه! واسه چی؟
میگه: آخه سئوالهای شب اول قبر را فروخته.
----------------------------

سعيد حجاريان خطاب به جوانان جبهه مشارکت: قبلا گفته بودم ۷۰۰ سال حالا می گويم ۷۰ سال. آيا اگر بگوييم اصلاحات تا ۷۰ سال ديگر بايد ادامه يابد، شما راضی می‌شويد؟ پای كار می‌مانيد و ادامه می‌دهيد؟!
هفتاد سال صبر کنيد، اصلاحات پيروز می شود!
------------------------

جمعی به دعای باران به صحرا رفتند و اطفال دبستان را نیز با خود بردند. شخصی پرسید این طفلان را کجا می برید؟
گفتند برای دعا کردن که باران ببارد، زیرا دعای اطفال مستجاب است.
آن شخص گفت: اگر دعای اطفال مستجاب بود، یک معلم در همه عالم زنده نماندی.
-----------------------------

کشیشی وارد یکی از مجالس شد و روی نزدیک ترین صندلی لم داد. خانم صاحبخانه پرسید: عالیجناب، یک فنجان چای برای شما بیاورم؟
کشیش قرقر کنان جواب داد: چای نمی خواهم.
قهوه چطور؟  قهوه هم نمی خواهم.
خانم صاحبخانه که زن جهان دیده ای بود سر در گوشش گذاشت و آهسته پرسید: یک لیوان ویسکی با آب چطور؟
کشیش با قیافه ای خندان جواب داد: متشکرم، آب نمی خواهم.
----------------------------

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 20:9  توسط امیر  |